جدا میشی از قاب چشمام بری
بپاشی ز هم زندگی رو بری
تو که به نبودِ من عادت نداری
تو چشمات میبینم توهم بیقراری
بهت گفته بودم نباشم چه سخته
میدونم یه روزی یجا میشی خسته
ببین خوابِ بارون گرفته چشامون
اینه آخرِ قصه ی هردوتامون
چشامو میبندم که برگردی بازم
تو عشق منی و نمیری ز یادم
چشام خیس آبه توی بغض خستم
همه بی خبر باز که یک دل شکستم
بهت گفته بودم نباشم چه سخته
میدونم یه روزی یجا میشی خسته
ببین خوابِ بارون گرفته چشامون
اینه آخرِ قصه ی هردوتامون
.
#دست نوشته یک دوســــت
... تـنـهـــا کـه بـاشـی ......ما را در سایت ... تـنـهـــا کـه بـاشـی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87